خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۱۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گره از کار من جز نالهای زار نگشایدنبندم ناله را ره تا گره از کار نگشاید
۲
ز مژگان چشم دارم در رهت خون دلم ریزدگل امیدواری آه اگر زین خار نگشاید
۳
بچشم و دل گشودم راز عشق او شدم رسواکسی آن به که راز یار با اغیار نگشاید
۴
فتاده در ضمیرم ذوق وصلش آه اگر آن مهدرین نیت بفالم مصحف رخسار نگشاید
صفحهٔ ۱ از ۲