شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۱۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ندانستم که آن ماه آن چنین راه ستم گیردشود سرکش ز پا افتادگان را دست کم گیرد
۲
قدم تا چند از بار غم آن سرو خم باشددلم تا کی ز دست بی کسی دامان غم گیرد
۳
ندیدم گرم خونی جز حنا کز روی یک رنگیدم خونریزم آرد رحم دست آن صنم گیرد
۴
ملایک در فلک گریند مردم در زمین بر منچو عالم را فغانم با صدای زیر و بم دارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth