شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۱۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هردم از شوق لب لعلت دلم خون می‌شودصورت حالم ز خون دل دگرگون می‌شود
۲
تا خطش سر زد ز رخ شد روز غم بر من درازموسمی کش روز می‌کاهد شب افزون می‌شود
۳
گر حذر داری ز دود آه من حرفی بگوچاره دفع گزند مار ز افسون می‌شود
۴
جلوه حسنست مواج کمال عاشقیهر کرا لیلی نگاهی کرد مجنون می‌شود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth