خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۷۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای روی تو زهر سو رویی دگر نمودهلطف تو از کفی گل گنجی گهر نموده
۲
دریای در عشقت در اصل لطف پاک استاما نخست هیبت چندین خطر نموده
۳
در قرنها فلکها در راه تو شب و روزاز سر به پای رفته وز پای سر نموده
۴
طاوس چرخ پیشت پروانهوار رفتهوز نور شمع رویت بی بال و پر نموده
صفحهٔ ۱ از ۳