خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۱۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوشم انیس خلوت گرمابه یار شدهر موی بر تنم مژه اشکبار شد
۲
آب حیات من بزمین قطره قطره ریختصرف ره محبت آن گلعذار شد
۳
پیکان او که در تن سوزان نهفته بودبگداخته ز هر طرفی آشکار شد
۴
جسمم ز تاب شعله شمع جمال توسر تا قدم پر آبله آبدار شد
صفحهٔ ۱ از ۲