خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۱۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل که از نرگس او چشم نگاهی داردگر نیابد چه عجب بخت سیاهی دارد
۲
جای آن هست که چشمم از همه عالم بنددپاک چشمی که نظر بر رخ ماهی دارد
۳
در ره عشق تو تا مرده نلافم ز وفابی طریقی نکنم عشق تو راهی دارد
۴
چون نسوزد دل سودازده در آتش هجرطلب وصل تو کردست و گناهی دارد
صفحهٔ ۱ از ۲