خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۱۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل که سوزان بود خندان از رخ آن ماه شدآنچنان کآتش گل از فیض خلیل الله شد
۲
سینه تنگم دل خون گشته را در حبس داشتزخم پیکانت ز بهر جستن او راه شد
۳
در زنخدانت دلم از قید نام و ننگ رستمخلص یوسف ز یاران مخالف خواه شد
۴
داد رخت شادمانی را بسیلاب سرشکتا دل محزونم از ذوق غمت آگاه شد
صفحهٔ ۱ از ۲