شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۲۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سوخت دل صد قطره خون در چشم تر دارد هنوزمرد آتش شعله با صد شرر دارد هنوز
۲
چشمها بگشاده بر رویم ز خوناب جگربر نگشته دل ز من با من نظر دارد هنوز
۳
داغهای تازه از جسم ضعیفم کم نشدالله الله این درخت خشک بردارد هنوز
۴
برکشیدم آه لیکن درد دل تسکین نیافتتیر بیرون رفته پیکان در جگر دارد هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth