خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۲۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسی بی داد در عشق از بتان سیمتن دیدمز بی داد بتان کافر نبیند آنچه من دیدم
۲
گذشتم سر بسر بر ماجرای لیلی و مجنونبیان حسن تو شرح بلای خویشتن دیدم
۳
نشانی از خود و تمثالی از تو یافتم هر جاکشیده صورت شیرین و نقش کوهکن دیدم
۴
ز چاک پیرهن گفتم که بینم آن تن نازکلطافت بین که چون کردم نظر هم پیرهن دیدم
صفحهٔ ۱ از ۲