شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۲۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چنان در دوستی دل بسته آن قد دلجویمکه جز من هر که او را دوست دارد دشمن اویم
۲
بغمزه می رباید دل بابرو می ستاند جانچه چشمست آن چه ابرو کشته آن چشم و ابرویم
۳
بپیکانش گرانی بر تن بیمار می خواهمکه نتوانند بردن بعد مردن زان سر کویم
۴
نباشد دوختن چاک دلم را در غمت ممکناگر سوزن شود بر رشته تن هر سر مویم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth