شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۲۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به یک جام لبالب آنچنان کن ساقیا مستمکه در شرعم نفرمایند حد شرب تا هستم
۲
فراغت داد از قرب نمازم غایت مستیبحمدالله بیمن باده از تکلیف وا رستم
۳
مرا هرگز نشد توبه میسر از می گلگونبعمر خود نه توبه کردم و نه توبه بشکستم
۴
مرا در ملک رسوایی تصرف می رسد الحقکه خط دور ساغر حجت شرعیست در دستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth