شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۲۹۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بدلبری سر و کاری درین دیار ندارمدرین دیار چه مانم چو هیچ کار ندارم
۲
مرا نمی شمرد آن مه از سکان در خودبرون روم چو درین شهر اعتبار ندارم
۳
مصیبت است بغربت غم هجوم رقیبانخوش است این که درین ملک هیچ یار ندارم
۴
کمند شوق مرا می کشد بمأمن اصلیدرین نشیمن حیرت ازان قرار ندارم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth