خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میروم در سینه صد درد نهانی میبرمکوهِ دردم از سر کویت گرانی میبرم
۲
از درت صد داغ بر دل میکنم عزم سفردستهٔ گل زین ریاضِ کامرانی میبرم
۳
میروم زین ملک اما بیمتاعی نیستمبار صد غم، مایهٔ صد ناتوانی میبرم
۴
بهر یاران کردهام ترتیب رنگین تحفههاچهرهٔ کاهی و اشکِ ارغوانی میبرم
صفحهٔ ۱ از ۲