شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۳۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دارم هوس کز خون دل خاک درش را گل کنماو را بهر رنگی که هست آگه ز حال دل کنم
۲
خواهم ز خون من شود هر قطره جانی که منیک‌یک دمِ خون ریختن پامال آن قاتل کنم
۳
چون بهر صید آید برون خواهم شکار او شومخود را به او سازم فدا او را به خود مایل کنم
۴
خوش آنکه چون آیی برون با ناله‌های زار خودمشغول سازم خلق را وز دیدنت غافل کنم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth