خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گهی که بر گل روی تو چشم تر بگشایمهزار سیل ز خونابه جگر بگشایم
۲
گهی که رخ بگشایی سزد که بهر تماشابهر سر مژه من دیده دگر بگشایم
۳
هزار درد گره بسته در دل و نتوانمکز آن یکی بر آن سرو سیمبر بگشایم
۴
ز بیم خوی تو بستم ره نظر ز جمالتببند راه جفا تازه نظر بگشایم
صفحهٔ ۱ از ۲