شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۷۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن را که نیست در دل ازین سر سکینه‌اینبود کم از کم و بود از کم کمینه‌ای
۲
خواهی که از قرینه بدانی که عشق چیستناخورده می ز عشق ندانی قرینه‌ای
۳
در دار ملک عشق خلیفه کسی بودکو را بود ز در حقیقت خزینه‌ای
۴
مرغی است جان عاشق و چندانش حوصلهکز هر دو کون لایق او نیست چینه‌ای
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth