خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می شود هر دم جنون ما ز ابرویت فزونهست ابروی تو ما را سر خط مشق جنون
۲
دل قدت را دید لعلت راست مایل مدتیستمی کشم از دل ملامت می خورم از دیده خون
۳
دیده می ریزد درون از چاکهای سینه امدل ز راه دیده هر خونی که می آرد برون
۴
عاشق از حال دل پر خون چه حاجت دم زندمی توان دانست از رنگ سرشگ لاله گون
صفحهٔ ۱ از ۲