خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمی مردم از آن تیغی که زد آن سیمبر بر مناگر از پی نمی زد سایه اش تیغ دگر بر من
۲
بدین کز دیدنت در باختم دین چون شوم منکرگواهی می دهد چون روز محشر چشم تر بر من
۳
فکندی پرده از رخ نیستم از دیدنت غافلبلایی می نمایی ازتو واجب شد حذر بر من
۴
چو شمع از هجر آن خورشید شب تا روز می سوزمعجب نبود اگر نالند مرغان سحر بر من
صفحهٔ ۱ از ۲