خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
داریم در زمانه بد طالع زبونطالع چنین زمانه چنان چون کنم چون
۲
خور نیست هر سحر پی آزار ما فلکدستی ز آستین جفا می کند برون
۳
کم دیده ایم بر رخ زرد و سرشگ آلرنگ ترحم از روش چرخ نیلگون
۴
خون می رود ز دیده ما بس که چون شفقبی مهری فلک دل ما کرده است خون
صفحهٔ ۱ از ۲