خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو نیز افکنده ای ، ای چرخ ، مهرِ خود به ماهِ من،رقیبم گشته ای ، مشکل که گردی نیک خواهِ من
۲
سر بی داد من داری فلک بر گرد زین عادتنه بر من رحم بر خود کن بترس از برق آه من
۳
چه حال است اینکه ، هر گَه سویِ آن خورشید رَه جُستم،مرا چون سایه دامن گیر شد بخت سیاه من
۴
مرا در ظلمت غم میل طوف خاک آن در شدچراغی بر فروز ای آتش دل پیش راه من
صفحهٔ ۱ از ۲