شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۳۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می نمایی رخ که خورشید جهان آراست اینمی زنی در عالمی آتش که رسم ماست این
۲
بر رهت افتاده ام یک ره نبینی سوی منبا فقیران خود ای مهوش چه استغناست این
۳
برد راحت قامتت از جان و رفتارت ز دلوه چه رفتار لطیف و قامت رعناست این
۴
از قد و زلفت دل و جان را خلاصی مشکل استآفت جانهاست آن دام ره دلهاست این
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth