خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غم لعل ترا در سینه جا کردم که جان است اینتمنای حیات جاودان دارم از آن است این
۲
مکن لیلی وش من گوش بر افسانه مجنونحدیث درد من بشنو که به ز آن داستان است این
۳
ز شرم صورت خوب تو می گردد پری پنهانچه حاجت من کنم اظهار این معنی عیان است این
۴
لگدکوب رقیبت شد تن اندوه پروردممگو تن پیش سگ افتاده مشتی استخوان است این
صفحهٔ ۱ از ۲