شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۳۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بهست گور و کفن از قبا و پیرهنیکه پاره پاره نسازند بهر سیم تنی
۲
به تیغ محنت شیرین‌لبان که دارد تابمگر زمانه بسازد ز سنگ کوه‌کنی
۳
به پنبه‌های جراحت نهان چراست تنمچو نیست رسم که باشد شهید را کفنی
۴
مرا مکش به جفا و ستم که می بایدستمگری چو تویی را جفاکشی چو منی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth