خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پی ماتم میان انجمن ای ماه جا کردیز غیرت باز بر من شهر را ماتم سرا کردی
۲
مرا گفتی مکن افغان که فردا خواهمت کشتنشب قتلست منعم از فغان کردن چرا کردی
۳
چه بود از خاک آن در دور کردی کشتگانت راشهیدان را چرا بیرون ز خاک کربلا کردی
۴
زدی در رنگ ماتم گاه بر سر گاه بر سینهرساندی ظلم تا حدی که بر خود هم جفا کردی
صفحهٔ ۱ از ۲