خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۷۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داریکه شمع از بی سری یابد کلاه از نور جباری
۲
سر یک موی سر مفراز و سر در باز و سر بر نهاگر پیش سر اندازان سزای تن، سری داری
۳
چو بار آمد سر یحیی سرش بر تیرگی مانددرین سر باختن این سر بدان گر مرد اسراری
۴
مبر مویی وجود آنجا که دایم آن وجودت بسکه مویی نیست تدبیرت مگر از خویش بیزاری
صفحهٔ ۱ از ۴