شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۷۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش سرمست به وقت سحریمی‌شدم تا به بر سیم‌بری
۲
تیز کرده سر دندان که مگربربایم ز لب او شکری
۳
چون ربودم شکری از لب اوبنشستم به امید دگری
۴
جگرم سوخت که از لعل لبششکری می نرسد بی جگری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth