خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۱۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آفتاب روی یار از مطلع جان رخ نمودیا مه من از شب زلف پریشان رخ نمود
۲
در شب زلفت ز راه افتاده بودم ناگهانشمع روی شاهد غیب از شبستان رخ نمود
۳
ذره وار آمد به چرخ اجزای عالم سر به سرکان پری رخساره چون خورشید تابان رخ نمود
۴
ای فقیه بی طهارت دفتر دانش بشویکز رخ و زلف نگارم سر قرآن رخ نمود
صفحهٔ ۱ از ۳