خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۲۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگارا بیسر زلفت پریشانم، به جان توبه جز زلفت نمیخواهد دل و جانم، به جان تو
۲
به زلف عنبرافشان، کن علاج ما کزین بهترعلاج رنج سودایی نمی دانم، به جان تو
۳
به غیر از سجده رویت ز من هر طاعتی کآمداز آن کردار بی حاصل پشیمانم، به جان تو
۴
(مرا تا هدهد دل شد رسول نامه عشقتز آصف بسته ام صف ها، سلیمانم به جان تو)
صفحهٔ ۱ از ۴