شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۸۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ترسا بچه‌ای لولی همچون بت روحانیسرمست برون آمد از دیر به نادانی
۲
زنار و بت اندر بر ناقوس و می اندر کفدر داد صلایِ می از ننگ مسلمانی
۳
چون نیک نگه کردم در چشم و لب و زلفشبر تخت دلم بنشست آن ماه به سلطانی
۴
بگرفتم زنارش در پای وی افتادمگفتم چه کنم جانا؟ گفتا که تو می‌دانی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth