شعر را زندگی کن
خلوتی با ادیب الممالک

شمارهٔ ۱۳۱ - المطلع الثالث

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آمد به صد شوخی ز در ترکی که خون‌ها ریختهخون دل یک شهر را چشمش به تنها ریخته
۲
چون او نباشد هیچکس سالار خوبانست و بسخوبانش زین ره هر نفس سر در کف پا ریخته
۳
خورشید شمع خرگهش کیوان غلام درگهشجانهای شیرین در رهش طوعا و کرها ریخته
۴
در مکتب او جاودان آدم بود سر عشر خوانتا نقش علمه البیان بر لوح اسما ریخته
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth