خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو بر مزار من آید بجلوه آن قد و قامتقیامت است قیامت، قیامت است قیامت!
۲
رهی که محمل او میرود ز گریه کنم گلبود که عزم رحیلش بدل شود به اقامت
۳
ز خون همچو منی در گذر، وگرنه بمحشر؛مرا بصبر و تو ر ا بر جفا کنند ملامت
۴
از اینکه شیشه ی دل را شکسته یی بتغافلغمین مباش، که طفلی و نیست بر تو غرامت
صفحهٔ ۱ از ۲