شعر را زندگی کن
خلوتی با آذر بیگدلی

شمارهٔ ۱۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بسته‌ای پای من و گویی: برو جای دگررفتمی جای دگر، گر بودمی پای دگر
۲
ریختی خونم تماشا را و روز بازخواستاین تماشا را بود از پی، تماشای دگر
۳
سایه ی خود وامگیر ای سرو قد از من، مبادبر سر افتد سایه ام از سرو بالای دگر
۴
وعده ی قتل بفردا داد و، من بس ناتوانترسم آن روز افتد این فردا بفردای دگر
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth