خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۱۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مشکل که برم من جان، آسان چو تو بردی دل؛دل بردن تو آسان، جان بردن من مشکل!
۲
صیاد ز بی رحمی، زد تیری و پنهان شد؛نگذاشت بکام دل، در خاک طپد بسمل
۳
در حشر چو برخیزم، در دامنت آویزم؛صد فتنه برانگیزم، کز من نشوی غافل!
۴
لیلی، بفراز تخت، آسوده چه غم دارد؟!افتاده بره مجنون چون گرد پی محمل!
صفحهٔ ۱ از ۲