خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۱۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی کت، غیر، هم بزم است، اگر بیرون در باشماز آن بهتر که پیشت باشم و با چشم تر باشم
۲
به پیغامی، مرا هر شب نشانی بر سر راهیکه از راه دگر هر جا روی من بیخبر باشم
۳
بشهر آوازه ی لطف تو، با هر ناکس افتادهزهر کس این سخن تا نشنوم، ای کاش کر باشم
۴
رقیب از من جدا سازد تو را آخر بهم چشمیکه من هم چشم بر راه تو هر شب تا سحر باشم
صفحهٔ ۱ از ۱