خلوتی با آذر بیگدلی
شمارهٔ ۱۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای باد بامدادی، میآیی از چه وادی؟!کز بیدلان برآمد فریاد وافؤادی!
۲
گفتم: بیا، که آبی بر آتشم فشانی؛دردا که تا رسیدی، خاکم بباد دادی!
۳
ساقی کله شکسته، مطرب ترانه بسته؛ما غافل و نشسته غم در کمین شادی
۴
ای دل، ز بیم خویَش، گفتم: مرو بکویش؛دیدی ندیده رویش، از چشمش اوفتادی
صفحهٔ ۱ از ۳