شعر را زندگی کن
خلوتی با آذر بیگدلی

شمارهٔ ۵۶ - حکایت

حکایات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شنیدم یکی شهر معمور بودکه ابلیس از مردمش دور بود
۲
به‌مرد و زنش داده یزدان پاکدل و دیده و دست و دامان پاک
۳
هم از گرگ آسوده آنجا گلههم از دزد ایمن در آن قافله
۴
همه دست‌شان کوته از مال غیرهمه پایشان سالک راه خیر
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth