خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۱۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر نفس مجلس ما دوش معطر میشدتا کجا ذکری از آن زلف معنبر میشد
۲
پرتو ماه ز روی تو حکایت میکردظلمت شب به سر زلف تو رهبر میشد
۳
شرح الطاف تو آرایش مجلس میدادذکر اوصاف تو پیرایهٔ دفتر میشد
۴
هر نفس شوق من از یاد تو افزون میگشتهر زمان صبر من از روی تو کمتر میشد
صفحهٔ ۱ از ۲