شعر را زندگی کن
خلوتی با نشاط اصفهانی

شمارهٔ ۱۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در کف عشق نهادیم عنان دل خویشتا کجا افکندش باز و چه آید در پیش
۲
خبرت هست که هیچت خبری نیست زخویشآه اگر بگذردت زین سپس ایام چو پیش
۳
یک جهان کشته و تیغ تو همان وقف نیامعالمی خسته و تیر تو هنوز اندر کیش
۴
خواست آراسته خوش محفل و غافل که ترانیست ره جز بدل آن نیز دلی خسته و ریش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth