شعر را زندگی کن
خلوتی با نشاط اصفهانی

شمارهٔ ۲۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در دست نفس سرکش مقهور و مضطریمیا مطلق الاساری ادعوک یا کریم
۲
قلبی که از خزانه ی صنعت بما رسیدصراف عدل ار نپذیرد کجا بریم
۳
تو خو برو چرا فکنی پرده بر جمالبر ما بپوش پرده که ما زشت منظریم
۴
با دیده ای که غیر ترا بیند آن عجبداریم چشم آنکه بروی تو ننگریم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth