خلوتی با نشاط اصفهانی
شمارهٔ ۲۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب آمد و دل باز نیامد ز در اویا رب دگر امروز چه آمد بسر او
۲
یار آمد و از دل خبری نیست خدا رادیگر ز که پرسیم ندانم خبر او
۳
نشنیده نداد او ز چه بر قصه ی ما گوشنا دیده فتادیم چرا از نظر او
۴
ظلم است که بر بام تو بالی نفشاندآن مرغ که دردام تو رسته ست پر او
صفحهٔ ۱ از ۲