شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

گفتار مردی صوفی از روزگار خود

عذر آوردن مرغان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صوفیی را گفت مردی نامدارکای اخی چون می‌گذاری روزگار
۲
گفت من در گلخنی‌ام ماندهخشک لب ، تر دامنی‌ام مانده
۳
گردهٔ نشکستم اندر گلخنمتا که نشکستند آنجا گردنم
۴
گر تو در عالم خوشی جویی دمیخفتهٔ یا باز می‌گویی همی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth