خلوتی با عطار
حکایت خسروی که به استقبالش شهر را آراسته بودند و او فقط به آرایش زندانیان توجه کرد
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خسروی میشد به شهر خویش بازخلق شهر آرای میکردند ساز
۲
هر کسی چیزی کز آن خویش داشتبهر آرایش همه در پیش داشت
۳
اهل زندان را نبود از جزو و کلهیچ چیزی نیز الا بند و غل
۴
هم سری چندی بریده داشتندهم جگرهای دریده داشتند
صفحهٔ ۱ از ۷