خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر لحظه به دل از مژهات زخم خدنگ استابروی کمان تو مگر کار فرنگ است؟!
۲
مشهور بود گل به چمن گرچه به خوبیاز خجلت رخسار تو از رنگ به رنگ است
۳
احوال مرا دیدی و رحم تو نیامددل نیست مگر در بغلت قطعه سنگ است؟!
۴
دود غم محنت نکند تیره دلم رااین آیینه آن نیست که او قابل زنگ است!
صفحهٔ ۱ از ۳