خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پریشان جعد سنبل از سر زلف سمنسایتگشاده غنچه از خندیدن لعل شکرخایت
۲
بود نظاره چون آیینه لذتگیر دیدارتسراپا دیده نرگس بود محو تماشایت
۳
بهارستان گلزار جمالت عالمی داردسری کو تا بود خالی ز سودای تمنایت؟!
۴
روی دور از برم، جان از تنم آید برون آن دمبیا تا جان دمد در تن ز طرز آمدنهایت!
صفحهٔ ۱ از ۲