خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چاک است گویا پیراهن صبحانجم بریزد از دامن صبح
۲
شبگیر میکن گر میتوانینظاره مهر از روزن صبح
۳
مانند خور باش تا بگذرانیتیر اجابت از جوشن صبح
۴
سودای غم را دیگر علاجیهرگز نباشد جز روغن صبح!
صفحهٔ ۱ از ۳