شعر را زندگی کن
خلوتی با طغرل احراری

شمارهٔ ۱۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا خیال ابرویش کردم سرم آمد به یادیاد مژگانش نمودم خنجرم آمد به یاد
۲
کوه را دیدم ز تمکین پای در دامن کشیدعبرتی می‌خواستم گوش کرم آمد به یاد
۳
تا صبا مشاطه زد گیسوی سنبل را به باغزان شمیم گیسوی چون عنبرم آمد به یاد
۴
مشتری نبود به نقد جنس شب‌های غممعاقبت سودای روز محشرم آمد به یاد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth