خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بت نامهربانم کی ز حال من خبر داردز مهرش نگذرم یک ذره گر از من گذر دارد
۲
روم هر دم به یاد آتش رخسارهاش از خودشکست رنگ من آهنگ پرواز شرر دارد
۳
خوشم چون شانه از مضمون فکر تام گیسویشکه دامان خیالم رتبه جیب سحر دارد
۴
به راه انتظارش بسته محمل ناقه هوشمپریدنهای رنگم ساز آهنگ سفر دارد
صفحهٔ ۱ از ۳