خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غبار سرمه تا در خانه چشمش وطن داردسیاهی پرده از ساز تغافل در بدن دارد
۲
نسیم طره پر پیچ و تاب عنبرآسایشبه دست قاصد باد صبا مشک ختن دارد
۳
هزاران باغ گلشن در غبار مقدمش ندهمکه نقش خاک پایش آب و رنگ صد چمن دارد
۴
دهان غنچهاش چون حقه سربسته میبینمکه هنگام تکلم لعل او در عدن دارد
صفحهٔ ۱ از ۲