خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۰۹ - تاشقلیجان
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا کلک صنع چشم تو سرمشق ناز کردهمچون تذرو ناز تو در چشم باز کرد
۲
آمد سلاح غمزهات از بهر هوش منکرد آنچنان به من که به محمود ایاز کرد
۳
شهد لبت که باد تبرزد غلام اونرخ نبات مصر به رخ پیاز کرد!
۴
قد بلند سرو تو قمری به باغ دیدکوکو زد و به پیش تو عرض نیاز کرد
صفحهٔ ۱ از ۳