شعر را زندگی کن
خلوتی با طغرل احراری

شمارهٔ ۱۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زلف مشکین تا به دور ماه رویش هاله زدشور طوفان از نوایم در نیستان ناله زد
۲
زاهد از بهر خدا سوز درون ما مپرسکز حدیث آتش عشقش لبم تبخاله زد
۳
تخم امیدی که اندر مزرع مهر و وفاکشته بودم از سحاب ناامیدی ژاله زد
۴
هر که بر رخسار او خال سیاهش دید گفتهندوی آتش‌پرستی خیمه در بنگاله زد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth